الشيخ عباس القمي ( مترجم : راشدى )

117

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيره و صفات پيامبر اعظم ص ) ( فارسى )

عبد المطّلب وفات يافت ، در حالى كه هشت سال از عمر محمد صلّى اللّه عليه و آله مىگذشت . ابو طالب سرپرستى او را به عهده گرفت ، لحظه‌اى در شبانه‌روز او را از خود دور نمىساخت و او را به همراه خود مىخوابانيد تا اين‌كه پيامبر بزرگ شد . « 1 » ابن هشام « 2 » در كتاب سيره ، از ابن اسحاق از محمد بن سعيد بن المسيب ، روايت مىكند كه چون هنگام مرگ عبد المطلب فرارسيد و فهميد كه در حال مرگ است ، دخترانش را جمع كرد - او شش دختر داشت : وبره ، عاتكه ، ام حكيم البيضاء ، اميمه ، اروى و صفيه - و به آنها گفت : بر من بگرييد تا بشنوم آنچه را كه مىگوييد ، قبل از آنكه از دنيا بروم . أرقت لصوت نائحة بليل * على رجل بقارعة الصعيد ففاضت عند ذلكم دموعى * على خدّى كمنحدر الفريد رفيع ( البيت ) أبلج ذى فضول * و غيث الناس فى الزمن ( الجرود ) « دلم به حال صداى ناله‌اى در شب‌هنگام سوخت كه بر مردى در گوشه‌اى از صحرا مىگريست و در اين وقت بود كه اشكهايم از چشمهايم بر گونه‌هايم به مانند سيلى سرازير شد . داراى مقامى بلند و اصل و نسب بود و پناه مردم بود در هنگام احتياج . » برّه اين اشعار را در رثاى پدرش سروده :

--> ( 1 ) . كمال الدين و تمام النعمه ، ج 1 ، ص 172 - 171 . ( 2 ) . ابن هشام ، ابى محمد بن عبد اللّه بن هشام الحميرى ، ( متوفى 218 ه ) در بصره به دنيا آمد و بزرگ شد . در طلب علم به مصر هجرت كرد و از دانشمندان و فضلاى آن روزگار طلب فيض نمود . شافعى نزد او گرد آمد . او كتاب معروف خود ، سيرهء ابن هشام را با تلخيص كتاب محمد بن اسحاق تصنيف نمود . وفيات الاعيان ، ج 2 ، ص 349 .